حیف وقت گذاشتن واسه دنیای مجازی - تاریخ: 1396/4/2 ساعت: 15:50
دنیای مجازی به یه پر کاه هم نمی ارزه ارزش وقت گذاشتن براش و واسه آدماش رو نداره چون آدمهایش هم با تو همون رفتار میکنن متاسفانه خیر دیر اینو فهمیدم خیلی دیر پس باید واسه اینجا یه تصمیم اساسی بگیرم و آدرسش رو عوض کنم البته وقتی حالم بهتر شد با همه احترامی که برای دوستان همیشه خوبم قائلم و از اونا و مه
. - تاریخ: 1396/4/2 ساعت: 15:50
گاهی میخواهی افسار کلمات xa0را بکشیxa0و گاه دلت میخواهد رهایشان کنی،xa0 و شاعرانگی کنند در هوای _عشق،xa0 آنگاه که جنون وار دیوانگی میکنندxa0 و سرکش_ عطر_ موی و دلبر می شوند، xa0 گریزی نیست، xa0گریزی نیست آن گونه که پرنده آبی، xa0پرواز میکند اما،چرا به بند نمیشودxa0این پرنده آبی وحشیxa0 به بند نمیشود...
از من به یک اشاره؟ از تو به سر دوییدن؟ - تاریخ: 1395/9/13 ساعت: 18:24
چه چیز تو را وادار به نوشتن میکند..؟ - چشمهایم نه نه ببخشید زبانم.. زبانم مرا مجبور به نوشتن میکند و مغزم کلمات xa0که توی سرم وول میخورند به هوا میروند هیاهو میکنند -چه چیز تو را وادار به اینجا نوشتن میکند؟ - شوق شوق مرا وادار میکند xa0این سکوت مطلق آرام . -چه چیز تو را مجبور به نوشتن میکند؟ -گوشهای...
این راز سر به مهر - تاریخ: 1395/9/13 ساعت: 18:24
چشمانت چشمانت خانوم رنج دوست داشتن کشیده استxa0 -چشمانم اقا؟xa0 -بله چشمانت خانومxa0 -آه شنیده بودم چشمان ادمیزاد ادم را لو میدهد اماxa0 -چیزی در چشمهای شماست خانوم که برق میزند یعنی معلوم است که روزگاری برق می زده یک چشم که برق میزند..xa0 -اوه پس برق میزند برق می زده؟ یعنی معلوم است برق می زده؟ پس ...
عجب زنی هستی تو عجب رمانتیک بازیهایی هه - تاریخ: 1395/9/13 ساعت: 18:24
xa0 خوبم و دلم میخواد یکی شاعر چشمهایم میشد تا ابد xa0مابقی عمرم را روی صندلی راحتی دریا را نظاره میکردم xa0همه عمر همه روز همه صبح و شب و شام.. فقط دریا و امواج خروشان اش... تا حالا دیده اید یکی صبح تا شب بنشیند روی صندلی راحتی و دریا را ببیند؟زمستان هم باشد و آتش روشن باشد یک آتش خوب... لابد از در...
قد و وزن جیگر - تاریخ: 1395/9/13 ساعت: 18:24
یه متن سوزناک اجتماعی خانوادگی عبرت آموز نوشتم ولی به علت پاره ای مسائل برش داشتم نه اینکه همیشه مرموز و رازدارم ههه برویم روی پاییز قدم بزنیم من و چی گر البته اگه انگلسی نوشتنش تموم شه ههه میگه مامان معلم انگلس ی و فارسی ام باش دیشب میگه واقعا بابا فارسی بلده؟ من ههه اره زبونش فارسیه ههه برویم تا د...
بیرون نوشت - تاریخ: 1395/9/13 ساعت: 18:24
توی درمانگاه توی راهرو انتظار نشسته ایم جیگر چهار زانو روی صندلیهای سالن نشسته هوا عالی ست هنوز پاییز است و زمین پیاده رو پز از برگهای خشک و قدم زدن روی آن واقعا عالی بود دست جیگر را گرفته بودم و می گفتم به آسمان آبی نگاه کن و لذت ببر من تنهایی قدم زدن و سکوتش را دوست دارم من واقعا از چیزهای معمولی ...
حرفهای گنده گنده - تاریخ: 1395/9/13 ساعت: 18:24
ساعت از دوازده گذشته بود درست جلوی بخاری دراز کشیده بودم بعد یک ساعت xa0نه دو ساعت جرو بحث و فک زدن با جیگر xa0و نخوابیدنش یهو گفت خودم میدونم بزار به بابا بگم همش تو انتر نتی...بعدم یهو سریع رفت زیر پتو و خودشو قایم کرد درست مثل کسیکه که میدونه کار بدی کرده من :ها بله؟ تو چی هستم؟ و هوس قصه کرده بو...
ههه عجب خیالاتی داری زن جان - تاریخ: 1395/9/13 ساعت: 18:24
همش فکر میکنم یه اتفاق خاص تو زندگیم بیفته راستش چطوری بگم یه اتفاق خیلی خوب یعنی چطور بگم فکر میکنم قرار با آقای چاووشی کار کنم چی و چطوری رو نمیدانم چه طور یه جور کار در مورد نوشتن راستشو بگم ارزوم هم هست خیلی وقته حسش کردم همین روابط کاری با آقای چاووشی جان را.. xa0ههههxa0
چقدر نوشته هام و بلعیدی - تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 9:19
واقعا مسخره اس اگه قرار باشه آنلاین بنویسی و اینترنت قط شه یا مخابرت دم دمی مزاج آنتن اش xa0بپره مطلبت هم میپره حالا میفهمم چرا همه از بلگفا رفتن... واقعا ادم عصبی میشه باید یه جای دیگه رو پیدا کنیم یه جای دنج و خوبxa0
کله های صبح؟ - تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 9:19
یعنی عاشق اینم وقتی جیگر رو میبرمش پیش دبستانی رادیو ماشین محسن چاووشی رو بخونه خیلی حال میده... نمیدونم باز دختر شیطون بلا موج های رادیو رو دست کاری کرده الان درست وقت شه یه آهنگ باحال و چایی دم کنم همینجور با لباسهای بیرون نشستم روی مبل و دارم مینویسم یه چنین آدمی هستم من.. میخواستم از بلگفا برم ا...
یک سبک صاف وصوف بنویس - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 4:07
اینروزها انگار زبانی برای گفتن یا دستی برای نوشتن نیست سرمای شدیدی xa0خورده ام؟ و افتاده ام.. هوا مرموز و عجیب شده زیر پتوی سبز روشن چمنی ام xa0که درست شبیه دشت دم صبح سبز خرم روشن است مثل وقتی که آفتاب روی چمنها میزند خودم را مچاله کرده ام مثل خوابیدن کودک در شکم مادرش همیشه همینجوری ام یعنی اینجور...
کجایی - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 0:59
به هر طرف که رو میکنم نیستیxa0 به پنجره به آفتاب به ماه به دیوار حتی به باران..xa0 بگو به کجا چشم بدوزم که تو باشی؟xa0
جنگل ابر خیال تو... - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 17:53
یادت خیالت مه آلود است کویر لوت است جنگل ابر است مه آلود است نفسم را بند می آورد میان اینهمه مه و خیالهای تو گم شده امxa0
یادت! یادت از درون آتشم میزند - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 9:48
xa0 یادت مرا آتش میزند آنچنان که گویی بر خط استوا قدم میزنمxa0 یادت یادت یادت از درون مرا آنش میزند همچون آتشفشان مانوآلوا در جزیره هاوایی است... که گاه گاه زبانه میکشد میخروشد و مرا و وجودم را آتش میزند... یادت آتشفشان از درون خاموشیست که رحم ندارد که ندارد که ندارد که ندارد میسوزاند و آتشم میزندxa...
عجب سیب عجیبی جانم! - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 9:30
این سیب که از آن بالا چرخ میخورد و به زمین میرسد هزار چرخ میخورد تا به زمین برسد میدانستی،؟xa0 میدانستم میدانستم هزار چرخ میخورد تا به زمین برسد هزار چرخ هزار چرخ دارد میخورد تا به زمین برسد میدانم میدانم..xa0
دلبر دردانه - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 9:30
من منتظرم... منتظر یک چرخش چشمان توام جانا!xa0
تردید - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 9:30
-یکوقتی دلم میخواست رمان بنویسمxa0 -رمان بنویسی؟ رمان چه خانوم؟xa0 -رمان زندگی ام را سرنوشتم راxa0 -پس چرا نمینویسی یعنی چرا ننوشتی خانوم جان!xa0 -آخر.. xa0انتهایش را نمیدانستم بلد نبودم تمامش کنم آخر قصه xa0که معلوم نبود xa0نمیدانستم چطور باید تمامش کنم xa0عزیز جان!xa0 - ای بابا سخت میگیری خانوم جا...
به دیدنم که می آیی عشق بیاور لطفا - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 12:42
ساده زندگی کردن سخت است آدم باید ماجرا جو باشد به قول آقای دولت آبادی قبل از اینکه بمیریم که نباید بمیریم و من میگویم باید سر زندگی را کلاه گذاشت یک xa0ادم پیچیده سخت شد دلبرانه زندگی کرد یکجور که زندگی هم نفهمد با که طرف شده نه نه نباید معمولی زندگی کنیم xa0باید برویم داخل رمانها یعنی قصه زندگی اما...
پاییز نزدیک است - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 7:39
باید همیشه خودت را گرم نگه داشت با شعر با غزل با آغوش با بوسه فرقی نمیکندxa0 باید خودت را یکجور گرم نگه داشت با بوسه با شعر با آغوش...xa0

برچسب‌های مرتبط

از تو به یک اشاره از من به سر دویدن | از تو به یک اشاره از من به سر دویدن عبید زاکانی | از تو به يك اشاره از من به سر دويدن | این راز سر به مهر | اين راز سر به مهر | کتاب این راز سر به مهر | قد و وزن | قد و وزن مناسب | قد و وزن تیلور سویفت | بیرون زدن نوشته از div