
مایلم شما را دوست داشته باشم عزیزمxa0و کمی در موردش حرف بزنیمxa0xa0...
ادامه مطلب
دنیای مجازی به یه پر کاه هم نمی ارزه ارزش وقت گذاشتن براش و واسه آدماش رو نداره چون آدمهایش هم با تو همون رفتار میکنن متاسفانه خیر دیر اینو فهمیدم خیلی دیر پس باید واسه اینجا یه تصمیم اساسی بگیرم و آدرسش رو عوض کنم البته وقتی حالم بهتر شد با همه احترامی که برای دوستان همیشه خوبم قائلم و از اونا و مه...
ادامه مطلب
چه چیز تو را وادار به نوشتن میکند..؟ - چشمهایم نه نه ببخشید زبانم.. زبانم مرا مجبور به نوشتن میکند و مغزم کلمات xa0که توی سرم وول میخورند به هوا میروند هیاهو میکنند -چه چیز تو را وادار به اینجا نوشتن میکند؟ - شوق شوق مرا وادار میکند xa0این سکوت مطلق آرام . -چه چیز تو را مجبور به نوشتن میکند؟ -گوشهای تو گوشهای تو آری آری گوشهای تو مرا مجبور به نوشتن میکند - --این چیزها که میگویی حقیقت استxa0 -آری آری حقیقت محض است من قسم میخورم جز حقیقت چیزی به زبان نمی آورمxa0 قسم میخوری به چه؟xa0 -به خودم به کل...
ادامه مطلب
چشمانت چشمانت خانوم رنج دوست داشتن کشیده استxa0 -چشمانم اقا؟xa0 -بله چشمانت خانومxa0 -آه شنیده بودم چشمان ادمیزاد ادم را لو میدهد اماxa0 -چیزی در چشمهای شماست خانوم که برق میزند یعنی معلوم است که روزگاری برق می زده یک چشم که برق میزند..xa0 -اوه پس برق میزند برق می زده؟ یعنی معلوم است برق می زده؟ پس غیب کار اینجاستxa0 -آری معلوم است برق می زده xa0اصلا گوشه چشمهایتان یک جوریسیت معمولی نیستxa0 -عاشق است یعنی؟xa0 -عاشق بوده یا هست نمیدانم فقط زیاد درد کشیده و میکشد مرد مکش یک xa0جوری میچرخدxa0 -مردم...
ادامه مطلب
xa0 خوبم و دلم میخواد یکی شاعر چشمهایم میشد تا ابد xa0مابقی عمرم را روی صندلی راحتی دریا را نظاره میکردم xa0همه عمر همه روز همه صبح و شب و شام.. فقط دریا و امواج خروشان اش... تا حالا دیده اید یکی صبح تا شب بنشیند روی صندلی راحتی و دریا را ببیند؟زمستان هم باشد و آتش روشن باشد یک آتش خوب... لابد از دریا خسته میشدم؟ از شعر چطور؟xa0...
ادامه مطلب
توی درمانگاه توی راهرو انتظار نشسته ایم جیگر چهار زانو روی صندلیهای سالن نشسته هوا عالی ست هنوز پاییز است و زمین پیاده رو پز از برگهای خشک و قدم زدن روی آن واقعا عالی بود دست جیگر را گرفته بودم و می گفتم به آسمان آبی نگاه کن و لذت ببر من تنهایی قدم زدن و سکوتش را دوست دارم من واقعا از چیزهای معمولی و ساده لذت میبرم همین الان داشتم با خودم فکر میکردم من واقعا زن خوشگذرانی هستم چیزهای معمولی ساده را میبینم هی خانوم صدایمان بزن دیگر من از انتظار خوشم نمی اید گفته بودمتان زن بی صبر و کم تحملی هستم؟x...
ادامه مطلب
واقعا مسخره اس اگه قرار باشه آنلاین بنویسی و اینترنت قط شه یا مخابرت دم دمی مزاج آنتن اش xa0بپره مطلبت هم میپره حالا میفهمم چرا همه از بلگفا رفتن... واقعا ادم عصبی میشه باید یه جای دیگه رو پیدا کنیم یه جای دنج و خوبxa0...
ادامه مطلب
xa0 یادت مرا آتش میزند آنچنان که گویی بر خط استوا قدم میزنمxa0 یادت یادت یادت از درون مرا آنش میزند همچون آتشفشان مانوآلوا در جزیره هاوایی است... که گاه گاه زبانه میکشد میخروشد و مرا و وجودم را آتش میزند... یادت آتشفشان از درون خاموشیست که رحم ندارد که ندارد که ندارد که ندارد میسوزاند و آتشم میزندxa0 xa0...
ادامه مطلب
یک خبر عجیب شنیده ام یک جمله خبری کوتاه یک چیز که شوکه ام کرده است روی مبل سه گوش دراز به دراز لم داده ام و وا رفته ام گرما بیداد میکند آب سرد سر میکشم از آشپزخانه به روی مبل چشمهایم میسوزد خوابم میآید حوصله خوابیدن را ندارم خبر خیلی داغ است مغز استخوان ات را میسوزاند قصه کلاه برداری خانوادگی و این حرفهاست..... چطور باید بگویم گفتنش سخت است دارد دو میشود و باید دیفن هیدرامین و چرک خشک کنم را بخورم خواب آلود و شوکه ام دست و پایم از رمق افتاده آقا در روز روشن کلاه برداری کرده اند کلاهمان را برداشت...
ادامه مطلب