بانویی در دور دست

متن مرتبط با «بیرون زدن نوشته از div» در سایت بانویی در دور دست نوشته شده است

از سر خستگی و داشتم چند خط کتاب میخواندم

  • نیلوبلاگ

    مایلم شما را دوست داشته باشم عزیزمو کمی در موردش حرف بزنیم...

    ادامه مطلب
  • حیف وقت گذاشتن واسه دنیای مجازی

  • نیلوبلاگ

    دنیای مجازی به یه پر کاه هم نمی ارزه ارزش وقت گذاشتن براش و واسه آدماش رو نداره چون آدمهایش هم با تو همون رفتار میکنن متاسفانه خیر دیر اینو فهمیدم خیلی دیر پس باید واسه اینجا یه تصمیم اساسی بگیرم و آدرسش رو عوض کنم البته وقتی حالم بهتر شد با همه احترامی که برای دوستان همیشه خوبم قائلم و از اونا و مه...

    ادامه مطلب
  • از من به یک اشاره؟ از تو به سر دوییدن؟

  • نیلوبلاگ

    چه چیز تو را وادار به نوشتن میکند..؟ - چشمهایم نه نه ببخشید زبانم.. زبانم مرا مجبور به نوشتن میکند و مغزم کلمات که توی سرم وول میخورند به هوا میروند هیاهو میکنند -چه چیز تو را وادار به اینجا نوشتن میکند؟ - شوق شوق مرا وادار میکند این سکوت مطلق آرام . -چه چیز تو را مجبور به نوشتن میکند؟ -گوشهای تو گوشهای تو آری آری گوشهای تو مرا مجبور به نوشتن میکند - --این چیزها که میگویی حقیقت است -آری آری حقیقت محض است من قسم میخورم جز حقیقت چیزی به زبان نمی آورم قسم میخوری به چه؟ -به خودم به کلماتم به جان همین حروف باور میکنم باور میکنم نیازی به قسم نیست اینجا همه چیز جولان میدهد افسار گسیخته است رام و نا آرام جولان میدهد جولان برای چه؟ -جولان برای خواندن برای گوش شدن برای دل سپردن -ها دل سپردن چیز پر خطر...

    ادامه مطلب
  • این راز سر به مهر

  • نیلوبلاگ

    چشمانت چشمانت خانوم رنج دوست داشتن کشیده است -چشمانم اقا؟ -بله چشمانت خانوم -آه شنیده بودم چشمان ادمیزاد ادم را لو میدهد اما -چیزی در چشمهای شماست خانوم که برق میزند یعنی معلوم است که روزگاری برق می زده یک چشم که برق میزند.. -اوه پس برق میزند برق می زده؟ یعنی معلوم است برق می زده؟ پس غیب کار اینجاست -آری معلوم است برق می زده اصلا گوشه چشمهایتان یک جوریسیت معمولی نیست -عاشق است یعنی؟ -عاشق بوده یا هست نمیدانم فقط زیاد درد کشیده و میکشد مرد مکش یک جوری میچرخد -مردمکش؟ -آری همان چیز سیاه درونش -آه مردمک چشمهایم -چه شده خانوم؟ -هیچ هیچ... چه می گفتی از چه حرف میزدی از سیاهی؟...

    ادامه مطلب
  • عجب زنی هستی تو عجب رمانتیک بازیهایی هه

  • نیلوبلاگ

    خوبم و دلم میخواد یکی شاعر چشمهایم میشد تا ابد مابقی عمرم را روی صندلی راحتی دریا را نظاره میکردم همه عمر همه روز همه صبح و شب و شام.. فقط دریا و امواج خروشان اش... تا حالا دیده اید یکی صبح تا شب بنشیند روی صندلی راحتی و دریا را ببیند؟زمستان هم باشد و آتش روشن باشد یک آتش خوب... لابد از دریا خسته میشدم؟ از شعر چطور؟...

    ادامه مطلب
  • بیرون نوشت

  • نیلوبلاگ

    توی درمانگاه توی راهرو انتظار نشسته ایم جیگر چهار زانو روی صندلیهای سالن نشسته هوا عالی ست هنوز پاییز است و زمین پیاده رو پز از برگهای خشک و قدم زدن روی آن واقعا عالی بود دست جیگر را گرفته بودم و می گفتم به آسمان آبی نگاه کن و لذت ببر من تنهایی قدم زدن و سکوتش را دوست دارم من واقعا از چیزهای معمولی و ساده لذت میبرم همین الان داشتم با خودم فکر میکردم من واقعا زن خوشگذرانی هستم چیزهای معمولی ساده را میبینم هی خانوم صدایمان بزن دیگر من از انتظار خوشم نمی اید گفته بودمتان زن بی صبر و کم تحملی هستم؟...

    ادامه مطلب
  • چقدر نوشته هام و بلعیدی

  • نیلوبلاگ

    واقعا مسخره اس اگه قرار باشه آنلاین بنویسی و اینترنت قط شه یا مخابرت دم دمی مزاج آنتن اش بپره مطلبت هم میپره حالا میفهمم چرا همه از بلگفا رفتن... واقعا ادم عصبی میشه باید یه جای دیگه رو پیدا کنیم یه جای دنج و خوب...

    ادامه مطلب
  • یادت! یادت از درون آتشم میزند

  • نیلوبلاگ

    یادت مرا آتش میزند آنچنان که گویی بر خط استوا قدم میزنم یادت یادت یادت از درون مرا آنش میزند همچون آتشفشان مانوآلوا در جزیره هاوایی است... که گاه گاه زبانه میکشد میخروشد و مرا و وجودم را آتش میزند... یادت آتشفشان از درون خاموشیست که رحم ندارد که ندارد که ندارد که ندارد میسوزاند و آتشم میزند ...

    ادامه مطلب
  • این روزها از همه چیز برگشته ام از همه چیز..

  • نیلوبلاگ

    یک خبر عجیب شنیده ام یک جمله خبری کوتاه یک چیز که شوکه ام کرده است روی مبل سه گوش دراز به دراز لم داده ام و وا رفته ام گرما بیداد میکند آب سرد سر میکشم از آشپزخانه به روی مبل چشمهایم میسوزد خوابم میآید حوصله خوابیدن را ندارم خبر خیلی داغ است مغز استخوان ات را میسوزاند قصه کلاه برداری خانوادگی و این حرفهاست..... چطور باید بگویم گفتنش سخت است دارد دو میشود و باید دیفن هیدرامین و چرک خشک کنم را بخورم خواب آلود و شوکه ام دست و پایم از رمق افتاده آقا در روز روشن کلاه برداری کرده اند کلاهمان را برداشته اند سند و امضا جعل کرده اند چشم بعضیها هم روشن خنده دار است ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    از تو به یک اشاره از من به سر دویدن | از تو به یک اشاره از من به سر دویدن عبید زاکانی | از تو به يك اشاره از من به سر دويدن | این راز سر به مهر | اين راز سر به مهر | کتاب این راز سر به مهر | بیرون زدن نوشته از div | دانلود آهنگ این روزها از افشین | دانلود رمان این روزها از م بهارلویی | از این روزها