توی درمانگاه توی راهرو انتظار نشسته ایم جیگر چهار زانو روی صندلیهای سالن نشسته هوا عالی ست هنوز پاییز است و زمین پیاده رو پز از برگهای خشک و قدم زدن روی آن واقعا عالی بود دست جیگر را گرفته بودم و می گفتم به آسمان آبی نگاه کن و لذت ببر من تنهایی قدم زدن و سکوتش را دوست دارم من واقعا از چیزهای معمولی و ساده لذت میبرم همین الان داشتم با خودم فکر میکردم من واقعا زن خوشگذرانی هستم چیزهای معمولی ساده را میبینم هی خانوم صدایمان بزن دیگر من از انتظار خوشم نمی اید گفته بودمتان زن بی صبر و کم تحملی هستم؟ بانویی در دور دست ...
ما را در سایت بانویی در دور دست دنبال میکنید
برچسب: بیرون زدن نوشته از div,
نویسنده:
بازدید: 132
تاريخ: شنبه
13 آذر
1395 ساعت: 18:24