- چشمهایم نه نه ببخشید زبانم.. زبانم مرا مجبور به نوشتن میکند و مغزم کلمات که توی سرم وول میخورند به هوا میروند هیاهو میکنند
-چه چیز تو را وادار به اینجا نوشتن میکند؟
- شوق شوق مرا وادار میکند این سکوت مطلق آرام .
-چه چیز تو را مجبور به نوشتن میکند؟
-گوشهای تو گوشهای تو آری آری گوشهای تو مرا مجبور به نوشتن میکند -
--این چیزها که میگویی حقیقت است
-آری آری حقیقت محض است من قسم میخورم جز حقیقت چیزی به زبان نمی آورم
قسم میخوری به چه؟
-به خودم به کلماتم به جان همین حروف
باور میکنم باور میکنم نیازی به قسم نیست
اینجا همه چیز جولان میدهد افسار گسیخته است رام و نا آرام
جولان میدهد جولان برای چه؟
-جولان برای خواندن برای گوش شدن برای دل سپردن
-ها دل سپردن چیز پر خطری است سر ادم را به باد میدهد
-نصیحت نکن جانم آب که از سر گذشت
-میدانم میدانم یک وجب چه یک دریا درست است؟
آری آری همین است پس جولان بده
-جولان بدهم مگر سوار کاریست؟
-آری آری همچون اسبان عربی ترکمن با کلماتت جولان بده چهار نعل بتاز افسار گسیخته و وحشی
-این که میگویی به نوشتن مربوط است؟
-آری آری همچون نفس در جان شک داری
-نه شک که ندارم اما من افسار کلماتم را نمیتوانم بدست بگیرم چموش هستند نا اهلی میکنند
-این که گفتی یعنی عشق؟
-ها نمیدانم نمیدانم فقط میدانم چموشی میکنند و میان دشت فراخ ذهنم چهار نعل می تازند
-و من گوش میشوم چشم میشوم
-این که گفتی یعنی عشق؟
-نمیدانم تو خیال کن پرواز چیزی شبیه آن
پس گوش میشوی چشمهایت هم دو نگین براق و مطیع
-آری آری گوش میشوم و چشم و به دنبال تاخت و تازت میدوم
-میدوی؟
-آری آری میدوم وگرنه نمی رسم به این اسب عربی ترکمن سرکش و نا آرام
بانویی در دور دست ...
ما را در سایت بانویی در دور دست دنبال میکنید
برچسب: از تو به یک اشاره از من به سر دویدن,از تو به یک اشاره از من به سر دویدن عبید زاکانی,از تو به يك اشاره از من به سر دويدن,
نویسنده:
بازدید: 148