خوبم و دلم میخواد یکی شاعر چشمهایم میشد تا ابد مابقی عمرم را روی صندلی راحتی دریا را نظاره میکردم همه عمر همه روز همه صبح و شب و شام.. فقط دریا و امواج خروشان اش... تا حالا دیده اید یکی صبح تا شب بنشیند روی صندلی راحتی و دریا را ببیند؟زمستان هم باشد و آتش روشن باشد یک آتش خوب... لابد از دریا خسته میشدم؟ از شعر چطور؟
بانویی در دور دست ...ما را در سایت بانویی در دور دست دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 128