آدم حسرت به دل دیده اید ؟پنجره ی حسرت به دل چطور؟
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 21:16
با صد هزار مردم تنهاییxa0بی صد هزار مردم تنهاییxa0xa0آفتاب کورمال کورمال خودش را کشانده به سمت گوشه یxa0xa0راستیه xa0پنجره ی همیشه در حسرت آفتاب مانده امان ،تقصیر خانه ی دو طبقه ی روبروست، تقصیر آفتااب و پنجره هم
چه حس چشایی ام، بویایی ام کور کور
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 21:16
به جای xa0همه یxa0یلداها xa0که ببوسی ام که ببوسمت .. xa0که باشی ام که باش امتxa0که بنوشی ام xa0که بنوشمتxa0کجاست xa0تن و xa0 xa0xa0انگشتانت ؟ xa0xa0به چه مشغولند ؟ xa0 xa0xa0جز بوسیدنم ؟و صبح از پنجره شروع میشود از افتاب که پهن شده به بوسه و نوازش گلدانهای خانه امxa0لبهای تو کو کجاست xa0؟انگشتهای تو...
تنها میان _خانه. ام
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:08
xa0بیژن الهی نهxa0کاوافی میخواندمxa0توی تلگرامسرگردانxa0xa0حوالی خانه اتxa0خانه امسالها
زنی با پالتوی قرمز توی شهر
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:08
لم داده ام روی مبلxa0همین مبل دور و روبروی پنجرهافتاب تابیده به پنجره از صبحxa0همین جا نشسته امxa0توی اینستا پرسه میزدمنقاشی میدیدمxa0چهل تیکه های قشنگxa0پنجره افتاب رگه های عشق لای برگهاxa0به دیروز فکر میکنم از
نه .ندارمی. ندارمت
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:08
دوستش داشتمxa0و هی همه جابا خودم میبردمشxa0می آمدxa0توی خوابهاxa0اتوبوسxa0لای تنمxa0روی لبهامxa0هیxa0همش..همه جاxa0دوستش داشتمxa0و او همگاهی ..xa0انگار ..xa0xa0xa0
و انگشتهای بوی گزنده ی عشق
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:37
کوچک بودم و عقل نداشتم، عقلانیت عشق را در دوست داشتن کوچک بودم دلم میخواست جای همه را بگیرم و جای همه را پرکنم تازه پر گرفته بودم سوخته بودم و عاشقxa0دلم میخواست جای همه چیز من باشم خندیدن خوابیدن راه ر
Que Sera, Sera
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:37
قرار است بروم یک تئاتر زبان ااصلی ببینم امروز عصرادم دلش میخواهد وقتی میرود تئاتر میخواهد برود به چه چیز فکر میکند ؟دلش چه میخواهد ؟دلم چه میخواهد یا فکر میکرد دلم که چه میخواهد ؟به قول دریس دی که دار
رمبو الهی میخواندم تو چه میکنی کله ی صبح؟
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:37
گوش ات چه میشنود صبح ؟xa0و من که به شکم روی پتوی گل نشاان وxa0قهوای زیر پنجرهردیف تا ردیف گلدانهای کوچک بریز کاکتوسها در دو ردیفxa0جز صدای ماشینها هیچxa0و کشتی مست رمبو را میخواندم قبلش به گمانم آنا آخماتواکه
دوستتان ندارم دیگر /خیالتان تخت
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 11:46
نهxa0دوستتان ندارم دیگر آقاxa0فقط به سرم میزند گاهیاصلا شاید زیر سر این هورمون های لعنتی باشدکه دلم میخواهد /میخواست بیایم xa0بنشینم روبرویتان (نه کنارتان )و بگویم ببخشید اقا با من چای مینوشید؟و بعد بگویم م
عجب آبانی شده /مرا ببوس /تو را ببوسم
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 11:46
امروزxa0آبان و باران و کبابxa0آبان و بلال و آتشxa0آبان و باران و چایxa0دودیxa0و شب آبان و لبوی شیرینxa0و حالا خواب آلود و منگ به کوچه جناب مشیری گوش میدادم و بیژن مفیدxa0xa0xa0xa0xa0
از سر خستگی و داشتم چند خط کتاب میخواندم
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 2:58
مایلم شما را دوست داشته باشم عزیزمxa0و کمی در موردش حرف بزنیمxa0xa0
جنون در بلگفا
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 2:58
کلماتxa0گسسته ،خسته می آیند (و)xa0می روند xa0کاش بنشینند روی لبهایم..لبهایت ..
خسته عینهو یه مرده افتادم و ...
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 2:58
از مهر خوشم میادxa0قشنگه xa0دوسش دارمxa0ماله منهxa0داره تموم میشهxa0xa0
بوسیدم صدایش را که گرفته بود نامم را بغل
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 2:58
کسی به نام کوچکم (دارد )xa0مرا صدا میزندxa0صداxa0صدا می ایدxa0نام کوچکم ...
کجا رفته بودی که نداشتمت که ببوسمت شاید فردا
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 2:58
پریشان شده بود مویمو منxa0دوان دوان به دنبال تو xa0 ..
مهر لعنتی
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 2:58
باید یک چیز مینوشتمxa0اما چه چیز !صبح یک داستان رمانتیک نوشتم که اخرش به خواندن خانوم زیبای براهنی ختم شد_دق که ندانی که چیست گرفتن تو ای xa0خانوم زیباxa0_حال تمامم از آن تو بادا گرچه ندارم خانه در اینجا خا
شب سمور
-
تاریخ: 1398/3/3 ساعت: 0:10
چقدر پرنده توی سرم بود ؟ چقدر پرنده ؟چند تاxa0 باید می پراندمش. xa0 می xa0پراندمش نپراندمش نه باید .چقدر پرنده توی سرم بود سرم بودxa0 بپرانشان نپراندیشان. xa0چند تا چند روز چند سال چقدر پرنده پرنده پرندهxa0 آخ نپراندمشان xa0
فردا پنج شنبه اس؟فکر میکنم جمعه اس
-
تاریخ: 1398/3/3 ساعت: 0:10
نه دیگه حس خوبی به اینجا نوشتن ندارم یه روز یه بنده خدایی رو میخوندم سالها پیش میگفت هر از چند گاهی ادم باید خونه اش و عوض کنه از یه جای جدید شروع کنه با ادمهای جدیدxa0 اگر چه من حال و حوصله یه جای جدید
یه چیزایی حال ادمو خوب مبکنه مثل ادبیات مثل ..مثل آغوش ..
-
تاریخ: 1398/3/3 ساعت: 0:10
همینجور داشتم در حالی روی مبل دراز کشیده بودم ادبیات پست مدرن و مدرن و رئالیسم جادویی و جیمز جویس و غلامحسین ساعدی (جان) و جناب مارکز و قصه های هزار و یک شب و اثرش روی پست مدرن و ظهور روح خیام بعد هفت
خیلی هم خوبم عالی
-
تاریخ: 1398/3/3 ساعت: 0:10
اونجایی داش آکل مرجان و به یکی مسن تر از خودش خواستگار شوهر میده و رسم جوونمردی و حفظ میکنه و در نبرد با کاکا رستم میمیره (خودشو به کشتن میده )آخ مرجان عشق تو xa0منو کشت (هدایت جان ) و خب بعدش دور دور ن