یه چیزایی حال ادمو خوب مبکنه مثل ادبیات مثل ..مثل آغوش ..

خرید بک لینک
همینجور داشتم در حالی روی مبل دراز کشیده بودم ادبیات پست مدرن و مدرن و رئالیسم جادویی و جیمز جویس و غلامحسین ساعدی (جان) و جناب مارکز و قصه های هزار و یک شب و اثرش روی پست مدرن و ظهور روح خیام بعد هفت قرن تو کالبد جناب فیتز جرالد و تاثیر شعر حافظ بر گوته و آندره ژید و بالعکس تاثیر ادبیات مدرن اروپا و امریکا رو رمانهایی مثل سمفونی مردگان اقای معروفی (جان) قبلشم داشتم یه چیزایی از بوکوفسکی میخوندم (اوه بعضی شعرات زیادی داغونن)که با اون گوشی درب و داغون قدیمی که مالکش شده زنگ زد گفتم بله با اون صدای تو دماغی و سرما خورده اش گفت من نیاز به احساسات شدید دارم به مهربونی قشنگ نیاز دارم حال احساسی ام خرابه میتونم بیام بغلم کنی؟از اون مهربونی های قشنگت میخوام گفتم اوه چقدر قشنگ حرف میزنی اره گوشی رو گذاشتم گوشی رو گذاشت همونجور رو مبل دراز کشیده بودم نگاش کردم خیلی اروم اومد سمتم گفت اوه مامان احساسات قشنگ میخوام و همونجور اروم بغلم کرد سرش رو شونه چپم بود گفتم آغوش حال ادم و خوب میکنه نه من فکر میکنم حال ادمو خوب میکنه تو چی فکر میکنی ؟ چیزی نگفت بعد مکث طولانی گفت احساسات قشنگ مامان ..

بانویی در دور دست ...

ما را در سایت بانویی در دور دست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 120 تاريخ: جمعه 3 خرداد 1398 ساعت: 0:10

صفحه بندی