با صد هزار مردم تنهایی
بی صد هزار مردم تنهایی
آفتاب کورمال کورمال خودش را کشانده به سمت گوشه ی راستیه پنجره ی همیشه در حسرت آفتاب مانده امان ،تقصیر خانه ی دو طبقه ی روبروست، تقصیر آفتااب و پنجره هم که نیس تقدیرشان همین بوده پنجره هامان ،همیشه حسرت نور و افتاب ،تقصیر آجرهای دیوار روبروس بی تزییین بی شیله پیله تابستان ها، بهار پاییز را نمیدانم گنجشک ها می آیند صبحها لای آجر هایش چه سروصدایی کله ها ی صبح راه می اندازند ،بلند شدم خودم را از لای کتابها ،سفره ی صبحانه ی ساعت شش خرت و پرت های باقی مانده ی دخترکم به پنجره رساندم پرده را به چپ کشیدم و جمع کردم و دورش را یکوری گره زدم ،نگاشان کردم زل زدم به گلدان های زیر پنجره به بریزها کاکتوسها ی نشسته زیر آفتاب_ بی جان_جان گرفته ی امروز، گفتم خوش به حالتان دارید کیف میکنید سورو ساتتان امروز حسابی جور است.
6 آذر
بانویی در دور دست ...ما را در سایت بانویی در دور دست دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 97