مهر لعنتی

خرید بک لینک

باید یک چیز مینوشتم

اما چه چیز !

صبح یک داستان رمانتیک نوشتم که اخرش به خواندن خانوم زیبای براهنی ختم شد

_دق که ندانی که چیست گرفتن تو ای خانوم زیبا

_حال تمامم از آن تو بادا گرچه ندارم خانه در اینجا خانه در آنجا

_واقعی بود ؟

_ها؟نه نمیدانم اه اری واقعی بود نشسته بودم چهار زانو روبرویش براهنی میخواندم

_میخواندید ..

_میخواندیم

ظهر امدم اینجا را کن فیکونش کردم

بعد ازناهار داشتم دنبال یک اهنگ بودم که یکهو یک چیزی از شهرام شبپره دانلود شد چشم پلنگ بعد هیاهوی شماعی زاده بعد همزاد خانوم گوگوش

دو ساعت تمام هنزفری به گوش ولو روی تخت یکنفره زیر پنجره روی پتویی سبز گلبافت و قرار است اینجا باران ببارد

همه رو بستم اینترنت /لعنت به اینترنت به موسیقی به همه چیز به بی برنامگی امروز

_(منتظر چه چیز بودی ؟)

_ها؟ نمیدانم

_نمیدانی یا نمیخواهی بگو یی ؟

_همه چیز را بستم رفتم سراغ آهستگی خواندن/ دوباره از اول یکم بعد از اتوبان / کوندرا از انهایی است که دوستش دارم پراگ را میدان قدیمی اش را و قرار است به پراگ بروم یک روز

_امروز نمیدانم چه مرگ شده بود شده

_نمیدانی ؟

_نمیدانم نمیدانم اخ لعنت به امروز

_مگر امروز چه خبر است؟

_هیچ خبر یک روز لعنتی مثل تمام روزهای لعنتی دیگر

_ دروغ گوی خوبی نیستی چشم هایت ..

_آخ

بانویی در دور دست ...

ما را در سایت بانویی در دور دست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 108 تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 2:58

صفحه بندی