
من تب داشتم و باز رمانتیک بازیم گل کرده بود یک رابطه ای بین تب و رمانتیک گرایی هست نبردی عاشقانه هایکویی عجیب...
ادامه مطلب
هنوز تو را نبوسیده ام با تو در هیج جا قدم نزده ام توی چشمهایت زل نزده ام مرا هیچ نبوسیده ای بوسیده ای ؟در خواب چطور؟ با من قدم زده ای ؟دوشادوش نفسهایم ؟هیچ پله ای را با من پایین آمده ای؟ یا بالا رفته ...
ادامه مطلب
به شب موی تو آشفته ام ..کاش دلتنگی بال و پر داشتمیپرید میپرید تا تو ...کاش لبهایم لبهای تو......
ادامه مطلب
جانم برایتان بگوید ،چقدر هوش و حواستان به من است اینروزها ،تکه ای از خودتان را هی حواله ام میکنید تکه ای که هی مینشیند برایم شعر میخواند ،تکه ای که هوش حواسش سر جایش نیست می اید مینشیند راه میرود دوباره مینشیند...
ادامه مطلب
با صد هزار مردم تنهاییبی صد هزار مردم تنهاییآفتاب کورمال کورمال خودش را کشانده به سمت گوشه یراستیه پنجره ی همیشه در حسرت آفتاب مانده امان ،تقصیر خانه ی دو طبقه ی روبروست، تقصیر آفتااب و پنجره هم...
ادامه مطلب
به جای همه ییلداها که ببوسی ام که ببوسمت .. که باشی ام که باش امتکه بنوشی ام که بنوشمتکجاست تن و انگشتانت ؟ به چه مشغولند ؟ جز بوسیدنم ؟و صبح از پنجره شروع میشود از افتاب که پهن شده به بوسه و نوازش گلدانهای خانه املبهای تو کو کجاست ؟انگشتهای تو کو به چه مشغولند ؟جز بوسیدنم ؟و...
ادامه مطلب
کوچک بودم و عقل نداشتم، عقلانیت عشق را در دوست داشتن کوچک بودم دلم میخواست جای همه را بگیرم و جای همه را پرکنم تازه پر گرفته بودم سوخته بودم و عاشقدلم میخواست جای همه چیز من باشم خندیدن خوابیدن راه ر...
ادامه مطلب
کسی به نام کوچکم (دارد )مرا صدا میزندصداصدا می ایدنام کوچکم ......
ادامه مطلب
پریشان شده بود مویمو مندوان دوان به دنبال تو .....
ادامه مطلب
همینجور داشتم در حالی روی مبل دراز کشیده بودم ادبیات پست مدرن و مدرن و رئالیسم جادویی و جیمز جویس و غلامحسین ساعدی (جان) و جناب مارکز و قصه های هزار و یک شب و اثرش روی پست مدرن و ظهور روح خیام بعد هفت...
ادامه مطلب
_ باید پناه نده شیم وقتی همه دارن فریاد میزنن _آخه به چی به کی آخه به کجا ؟ _به قلم به این لعنتی زیبا ی فریبنده ی طناز قشنگ به این شمشیر دو سر لطیف به این لعنتی عاشق جنگ گریز صلح طلب مهربان به قول آقای بیضایی (اره باید لب ببندیم )...
ادامه مطلب
صدای تارو زمستان است و " تو " به آغوش میکشی ام به آغوش "تو" فرو میروم در آغوش می کشی ام در اغوش م فرو میروی میبوسی ام میبوسم ات لب تو و لب من زمستان است... عزیزم ...صدای تار و بوسه ی تو میبوسی ام و تار ...زمستان است...
ادامه مطلب
هر وقت که توی خیابان قدم میزنم، آسمان را میبینم، درختها، شلوغی، آدمها، تاکسی ها ، مردم را میبینم؛ دلم یکجور ناکوک میشود، بال بال میزند، بیقرار میشود برای نوشتن؛ گاهی خیال میکنم، این کلمات هستند، که مرا سطر به سطر، صفحه به صفحه مینویسند... همیشه آسمان، آب ، باد، هوا، درخت زمین، بیقرا رم میکند؛ یک جور نابسامانی فرضی، عینی، مطلق... نمیدانم، نمیدانم، میدانم ادم دیگ...
ادامه مطلب
دستم راطوری محکم گرفته بود انگار کودک گریزپایی باشم و نفس نفس لای درختها می دویید و کشان کشان من هم دنبالش؛ اردیبهشت بود و باغ پر از شکوفه های صورتی هلو و صورتم گاه با شکوفه ها ملموسو عطرش چنان توی چشمها و وتنم میپیچید که گویی توی ابر و اردیبهشت می دوم تمام تنم غرق _ عطر و شکوفه و اردیبهشت شده بود نفسم به شماره افتاده بود دستم را کشیدم و گفتم: بس ا ست دیگر بهشت هم باش...
ادامه مطلب
متن کامل ترانه : آی گُرجس گرجیا ! خاتونِ ایالتِ جرجیا ! گرجستانم را پس بده. آی روسیه ! تو بر من مدام… آی دوسیه ! چه عرض کنم بر لایَت ؟ گرجستانم را پس بده. سقف شکّن، بالا بلند ! عشوه گرِ نقش بازِ فاتح گنجه، فاتح بلخ*، ترکمانچایم را پس بده. قَدَر قُدرت ! بفشارم، لِهُم کن، کورتانیدزه ! به زیرم فکن. فتحالفتوح تواَم ای اولگا ! آی رینا ! ماریانا ! فیورنتینا ! آی گرجس گرجیا ! خاکم کن گرجس گرجیا ! فتحم کن گرجس گرجیا ! خاتون ایالت جرجیا، ای تکِ دلبرم، دل بر تک ! ترکمانچایم را گیو می بک ! (Give me back)** فرو بر مرا فرو کن مرا به سبابه دست بزن… تیزم کن… لهم کن، آی… قبل از آمادهباشِ عباس ...
ادامه مطلب
هر وقت که توی خیابان قدم میزنم، آسمان را میبینم، درختها، شلوغی، آدمها، تاکسی ها ، مردم را میبینم؛دلم یکجور ناکوک میشود، بال بال میزند، بیقرار میشود برای نوشتن؛ گاهی خیال میکنم، این کلمات هستند، که مرا سطر به سطر، صفحه به صفحه مینویسند... همیشه آسمان، آب ، باد، هوا، درخت زمین، بیقرا رم میکند؛ یک جور نابسامانی فرضی، عینی، مطلق... نمیدانم، نمیدانم، میدانم ادم دیگری میشوم... نه محال است بتوانم ننویسم، من نخواهم هم، کلمات، این زیبا های خفته _شگفت انگیز مرا میان خود میگیرند، همچون هاله نور... و با آنها به رقص بر میخیزم؛ نه... نمیشود کلمات را نادیده گرفت، تحقیرشان کرد؛ باید آنها...
ادامه مطلب
دستم راطوری محکم گرفته بود انگار کودک گریزپایی باشمو نفس نفس لای درختها می دویید و کشان کشان من هم دنبالش؛ اردیبهشت بود و باغ پر از شکوفه های صورتی هلو و صورتم گاه با شکوفه ها ملموسو عطرش چنان توی چشمها و وتنم میپیچید که گویی توی ابر و اردیبهشت می دوم تمام تنم غرق _ عطر و شکوفه و اردیبهشت شده بود نفسم به شماره افتاده بود دستم را کشیدم و گفتم: بس ا ست دیگر بهشت هم باشد آنچه میخواهی نشانم دهی دیگر نمیتوانم نفسم را ببین بند آمده... آسم دارم به گمآنم! ! . خنده بلندی سر داد بی محابا وگفت: آسم جان دلم ؟ .. دیوانه شده ای جنون عشق تو. را گرفته است که نفست بند آمده است عزیزکم آسم کدام اس...
ادامه مطلب
♥ بانویی در دور دست ♥ - من های اجتماعی √ من های اجتماعی هر آدمی یه من بیرونی داره که در حقیقت شخصیت اجتماعی اش رو میسازه که میشه گفت لحن گفتار رفتار صوت و کل رفتارهای اجتماعی اون فرد بعلاوه اون رفتاری که دوست داره بین مردم شناخته بشه و شناسه اجتماعی اش باشه و این متنوع بود ادمها د شخصیت اجتما...
ادامه مطلب
یادمه فراوان نوشتم کله های صبح و موسیقی حالا کله های صبح و خون گیری خداییش ربط و خبطی بهم ندارنلبخند؟ --تلخند؟ + تاریـــــــخ ۱۳۹۵/۱۱/۱۸ ساعــــت 4:30نویــــسنده ♥ zani dar dordast ♥ ...
ادامه مطلب
دکتر :سلام حالت چطورهزن :خداروشکر درن یکم اذیتم میکنه دکتر :گمونم اینجا خیلی هم بد نگذره نه و به هم تختی زن نگاه میکنه و آروم میگه هم تختی ات هم باید خوب باشه ؟ زن:اره سخت اونجوری نه.. خب اینجا خیالم راحت مسائلم هرروز چک میشه آزمایش ها فقط دخترم خیلی دلتنگی میکنه گاهی نیم ساعت یه بار زنگ میز...
ادامه مطلب