نوشتن همچون خون در رگهای من است... شبیه عشق.....

خرید بک لینک
هر وقت که توی خیابان قدم میزنم، آسمان را میبینم، درختها، شلوغی، آدمها، تاکسی ها ، مردم را میبینم؛

دلم یکجور ناکوک میشود، بال بال میزند، بیقرار میشود برای نوشتن؛

گاهی خیال میکنم، این کلمات هستند، که مرا سطر به سطر، صفحه به صفحه مینویسند...

همیشه آسمان، آب ، باد، هوا، درخت زمین، بیقرا رم میکند؛

یک جور نابسامانی فرضی، عینی، مطلق... نمیدانم، نمیدانم، میدانم ادم دیگری میشوم...

نه محال است بتوانم ننویسم، من نخواهم هم، کلمات، این زیبا های خفته _شگفت انگیز مرا میان خود میگیرند، همچون هاله نور... و با آنها به رقص بر میخیزم؛

نه...

نمیشود کلمات را نادیده گرفت، تحقیرشان کرد؛

باید آنها را در آغوش گرفت،

بوسید،

بویید..

فشرد..

همچون

معشوقه ای

طناز و زیباو دلفریب....

+ تاریـــــــخ ۱۳۹۶/۰۵/۱۷ ساعــــت 13:29نویــــسنده ♥ zani dar dordast ♥ |
بانویی در دور دست ...

ما را در سایت بانویی در دور دست دنبال می‌کنید

برچسب: نوشتن,همچون,خون,رگهای,است,شبیه,عشق, نویسنده: بازدید: 129 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 6:39

صفحه بندی