
من تب داشتم و باز رمانتیک بازیم گل کرده بود یک رابطه ای بین تب و رمانتیک گرایی هست نبردی عاشقانه هایکویی عجیب...
ادامه مطلب
به شب موی تو آشفته ام ..xa0xa0کاش دلتنگی بال و پر داشتxa0میپرید میپرید تا xa0تو ...xa0xa0xa0xa0کاش لبهایم لبهای تو......
ادامه مطلب
با صد هزار مردم تنهاییxa0بی صد هزار مردم تنهاییxa0xa0آفتاب کورمال کورمال خودش را کشانده به سمت گوشه یxa0xa0راستیه xa0پنجره ی همیشه در حسرت آفتاب مانده امان ،تقصیر خانه ی دو طبقه ی روبروست، تقصیر آفتااب و پنجره هم...
ادامه مطلب
کسی به نام کوچکم (دارد )xa0مرا صدا میزندxa0صداxa0صدا می ایدxa0نام کوچکم ......
ادامه مطلب
پریشان شده بود مویمو منxa0دوان دوان به دنبال تو xa0 .....
ادامه مطلب
نه دیگه حس خوبی به اینجا نوشتن ندارم یه روز یه بنده خدایی رو میخوندم سالها پیش میگفت هر از چند گاهی ادم باید خونه اش و عوض کنه از یه جای جدید شروع کنه با ادمهای جدیدxa0 اگر چه من حال و حوصله یه جای جدید...
ادامه مطلب
همینجور داشتم در حالی روی مبل دراز کشیده بودم ادبیات پست مدرن و مدرن و رئالیسم جادویی و جیمز جویس و غلامحسین ساعدی (جان) و جناب مارکز و قصه های هزار و یک شب و اثرش روی پست مدرن و ظهور روح خیام بعد هفت...
ادامه مطلب
اونجایی داش آکل مرجان و به یکی مسن تر از خودش خواستگار شوهر میده و رسم جوونمردی و حفظ میکنه و در نبرد با کاکا رستم میمیره (خودشو به کشتن میده )آخ مرجان عشق تو xa0منو کشت (هدایت جان ) و خب بعدش دور دور ن...
ادامه مطلب
دیگه دست من نیست ... بستگی داره به تو بستگی داره که xa0تو xa0 xa0 xa0 xa0 xa0تا کجا دوسم داریxa0 عاشق من بمونی xa0 xa0 xa0 xa0 منو xa0تنها نزاری .. .xa0 بستگی داره به تو ..... دست من نبود اینجوری پیش اومد .. xa0xa0 منه احساساتی به...
ادامه مطلب
بلگفا قشنگیش به این بود کسی کسی رو نمیشناخت نمیدید همه اسرار آمیز بودن و همه ادمها بر اساس نوشته هاشون بدون هیچ پیش داوری و شناختی قضاوت میشدن احساسی بودن زمخت بودن مهربان بودن شاعر بودن و همه قشنگی ب...
ادامه مطلب
xa0 دوست داشتن بلد بودن میخواد با یکم دیونگیxa0 اصلا من میخوام دیونه باشم بمونم دیونه زندگی کنم دیونه بمیرم اصلا عاقل بودن و نمیخوام خب نمیخوامشxa0 xa0 xa0 xa0 xa0...
ادامه مطلب
_ باید پناه نده شیم وقتی همه دارن فریاد میزننxa0 _آخه به چی به کی آخه به کجا ؟ _به قلم به این لعنتی زیبا ی فریبنده ی طناز قشنگ xa0به این شمشیر xa0دو سر لطیف xa0به این لعنتی عاشق جنگ گریز صلح طلب مهربان به قول آقای بیضایی (اره باید لب ببندیم )...
ادامه مطلب
دوست داشتن.... دوست داشتن که تمام نمی شودxa0 جان دلم؟xa0 رشته رشته میشود محو میشودxa0 خاکستر xa0زیر xa0آتش میشود اما... نابود xa0نه xa0نمی شود...xa0 یک چیز که قلبت را نشانه میگیردxa0 هوای نفست را بند می آوردxa0 دوست داشتن هزار بار گفته امxa0 جان دلم؟xa0 تمام نمیشودxa0 میشود؟xa0 نمیشود این کوفتی _شیرین_xa0قشنگxa0 نمیشود اما" تو" را تمام ات میکندxa0 و تمام...
ادامه مطلب
دوست داشتن....دوست داشتن که تمام نمی شودxa0 جان دلم؟xa0 رشته رشته میشود محو میشودxa0 خاکستر xa0زیر xa0آتش میشود اما... نابود xa0نه xa0نمی شود...xa0 یک چیز که قلبت را نشانه میگیردxa0 هوای نفست را بند می آوردxa0 دوست داشتن هزار بار گفته امxa0 جان دلم؟xa0 تمام نمیشودxa0 میشود؟xa0 نمیشود این کوفتی _شیرین_xa0قشنگxa0 نمیشود اما" تو" را تمام ات میکندxa0 و تمامت را از آن _عشقxa0 از آن _غزلxa0 و پر میشوی xa0از غزلواره پر از دوستت دارمxa0 پر از میخواهمت...xa0 پر از نفس میکشمت...xa0 پر از هوا هوای دلدادگیس...
ادامه مطلب
باید در انزوای خویش فرو رفت و غرق شدxa0مگر چاره ای جز انزوا و غرق شدگی هست؟xa0 نسل بشر دچار نوعی توهم و دلزدگی شده استxa0 نه نه چاره ای جز انزوا و فرو رفتن و فرو رفتن نیست...xa0 xa0 + تاریـــــــخ ۱۳۹۵/۱۱/۱۹ ساعــــت 9:20نویــــسنده ♥ zani dar dordast ♥ ...
ادامه مطلب
چه چیز تو را وادار به نوشتن میکند..؟ - چشمهایم نه نه ببخشید زبانم.. زبانم مرا مجبور به نوشتن میکند و مغزم کلمات xa0که توی سرم وول میخورند به هوا میروند هیاهو میکنند -چه چیز تو را وادار به اینجا نوشتن میکند؟ - شوق شوق مرا وادار میکند xa0این سکوت مطلق آرام . -چه چیز تو را مجبور به نوشتن میکند؟ -گوشهای تو گوشهای تو آری آری گوشهای تو مرا مجبور به نوشتن میکند - --این چیزها که میگویی حقیقت استxa0 -آری آری حقیقت محض است من قسم میخورم جز حقیقت چیزی به زبان نمی آورمxa0 قسم میخوری به چه؟xa0 -به خودم به کل...
ادامه مطلب
چشمانت چشمانت خانوم رنج دوست داشتن کشیده استxa0 -چشمانم اقا؟xa0 -بله چشمانت خانومxa0 -آه شنیده بودم چشمان ادمیزاد ادم را لو میدهد اماxa0 -چیزی در چشمهای شماست خانوم که برق میزند یعنی معلوم است که روزگاری برق می زده یک چشم که برق میزند..xa0 -اوه پس برق میزند برق می زده؟ یعنی معلوم است برق می زده؟ پس غیب کار اینجاستxa0 -آری معلوم است برق می زده xa0اصلا گوشه چشمهایتان یک جوریسیت معمولی نیستxa0 -عاشق است یعنی؟xa0 -عاشق بوده یا هست نمیدانم فقط زیاد درد کشیده و میکشد مرد مکش یک xa0جوری میچرخدxa0 -مردم...
ادامه مطلب
ساده زندگی کردن سخت است آدم باید ماجرا جو باشد به قول آقای دولت آبادی قبل از اینکه بمیریم که نباید بمیریم و من میگویم باید سر زندگی را کلاه گذاشت یک xa0ادم پیچیده سخت شد دلبرانه زندگی کرد یکجور که زندگی هم نفهمد با که طرف شده نه نه نباید معمولی زندگی کنیم xa0باید برویم داخل رمانها یعنی قصه زندگی امان را بکشیم میان آن بعد بشویم ملکه قصه اینجور بهتر است یکجور خاص و دلبرانه و عاشقانهxa0 م:کمی شعر و موسیقی عاشقانه لطفا..xa0...
ادامه مطلب
صبحهها صبحهها باید یک موسیقی باحال دلبرانه گذاشت چای دم کرد و کمی شعر خواند باید باید موسیقی دلبرانه گوش داد بدون موسیقی زندگی معنی ندارد شبیه زندگی بدون دوست که نفس کشیدن را سخت میکند بگذار ببینم باید یک موسیقی دلبرانه پیدا کنم پنجره ها پنجره ها را باز کنم بگذار دیوانگی ام را همه بفهمند بگذار دیوارها کوچه گنجشکها مست شوندxa0 م:یک موسیقی دلبرانه لطفا..xa0...
ادامه مطلب