
من تب داشتم و باز رمانتیک بازیم گل کرده بود یک رابطه ای بین تب و رمانتیک گرایی هست نبردی عاشقانه هایکویی عجیب...
ادامه مطلب
دیشب یه پیتزا درست کردم که خیلی خوب بود یعنی یه چیزی تو آردش اضافه میکنم که خیلی طعم خوبی بهش میده یه پیتزای خیلی خیلی بزرگ شبیه پیتزاهای سر آشپز های ایتالیایی یعنی میشه یه روز برم ونیز ؟ سر شب خوابیدم ۴ صبح بیدار شدم کمی پیاده روی کردم واونوقتا خیال میکردم عشق همه چیزه اما دل راه درست و انتخاب میکنه غلط غلوط نمیره زیر آبی نمیره محاله اشتباه کنهبرنامه ریزی های دل به نظرم خیلی خوبه چند وقته بهش اعتماد میکنم و دارم خونه هایی میچینه رو بازی میکنم طبق برنامه ی دل صبح و شب میکنم میگه رو عشق و شعر پرده بکش میگم چشم میگه این و بخون میگم چشم میگه از مردم دوری کن میگم چشم میگه برگرد اون راه نصفه رفته تو دوباره برو میگم چشم خلاصه اینکه میگه این کتابا رو بخون میگم چشم مطیع دل شدم و عقلگرا خیلی هم بد ن...
ادامه مطلب
مهر ۱۴۰۲خیلی چیزا عوض شده و فکر میکردم الان همه اونایی اینجا میومدن و نیستن اوضاع برای همه عوض شده از اونروزا خیلی گذشته خیلی چیزا برای خیلی ها پیش اومده حتما عشق ها کدورت ها دلتنگی ها بیماری ها و زندگی خیلی برای همه چرخیده پیچیده خندیده گریه کرده بعضی ها شاید اوضاع شون شاید مثل همون وقتاس بعضی هام نه خیلی فرق کرده یادم میاد اولین روزایی وبلاگ نوشتم دخترم دو سالش بود الان ۱۴ ساله هست خیلی چیزا فرق کرده عوض شده ۱۲ سال از اونوقتا گذشته بخوانید...
ادامه مطلب
مرداد مرداد و فکر میکردم مرداد منو یاد چی میندازه؟مردادسالهای ابری علی اشرف درویشیان و دارم زورکی میخونم چون ..تازه از تبریز برگشتیم و بعد رفتیم گرمسار خلاصه اینکه گاهی وسط اش شعر میخونم در کل به مدت مشغول کارای دیگه بودم و کتاب کم میخوندم و تازه باز شروع کردم از بهمن پارسال که تهران رفتم دکتر تهران نرفتم باید برم قرص هامو شاید کم کنه شاید همین هفته احتمالا هفته ی بعد باید زنگ بزنم ببینم دکتر چه روزایی هست دو روز درهفتهگاهی میره آمریکا پیش بچه هاش شاید یکی از دارو هامو خودم کم کنم سطح دارو بدم و بعد برم تهران سمت تهران پارس فلکه سوماونجا از اون سمت میری به طرف مترو یه جایی هست تو بلوار یکی واسه کبوترا دونه میریزهشمعدونی ها رو باز چیدم پشت پنجره شمعدونی به پنجره خیلی میاد یا پنجره به شمعدون...
ادامه مطلب
کاش میخواندی (بخوانی ام ) بوی( دهان)تن _ تو را گرفته ام امروز .. -PostContent-> ادامه نوشته + نوشته شده در -PostDate-> ساعت -PostTime-> توسط -PostAuthor-> | نوشتههای پیشین آرشیو موضوعی پیوندها بخوانید...
ادامه مطلب
کاش میخواندی (بخوانی ام ) بوی( دهان)تن _ تو را گرفته ام امروز .. -PostContent-> ادامه نوشته + نوشته شده در -PostDate-> ساعت -PostTime-> توسط -PostAuthor-> | نوشتههای پیشین آرشیو موضوعی پیوندها بخوانید...
ادامه مطلب
پ مثل پلک ، پا ،پاریس -PostContent-> ادامه نوشته + نوشته شده در -PostDate-> ساعت -PostTime-> توسط -PostAuthor-> | نوشتههای پیشین آرشیو موضوعی پیوندها بخوانید...
ادامه مطلب
به قول اقای نامجو چه خبر ؟(این البته مال دیشب نصفه شبیبود با یه چیزای دیگهکه صبح پاشدم پاکش کردم )دلم تنگ شده خب واسه نوشتن واسه اینجا...
ادامه مطلب
هنوز تو را نبوسیده ام با تو در هیج جا قدم نزده ام توی چشمهایت زل نزده ام مرا هیچ نبوسیده ای بوسیده ای ؟در خواب چطور؟ با من قدم زده ای ؟دوشادوش نفسهایم ؟هیچ پله ای را با من پایین آمده ای؟ یا بالا رفته ...
ادامه مطلب
از دیروز عصر شروع شده بود،خودم هم گیج شده بودم ،منگ همین اتفاق ،و هی بوسه، از لبهایم میریختمی سرید میسرید ،بوسه پشت بوسهغروب بود که شعر میخواندمگوش میکنی؟ به لبهایم نگاه کن با توامسنگ شده بودم ،ت...
ادامه مطلب
آخ اگه دلت پیشه منه ..بگو یه تنه بجنگم با همه .....
ادامه مطلب
به شب موی تو آشفته ام ..کاش دلتنگی بال و پر داشتمیپرید میپرید تا تو ...کاش لبهایم لبهای تو......
ادامه مطلب
با صد هزار مردم تنهاییبی صد هزار مردم تنهاییآفتاب کورمال کورمال خودش را کشانده به سمت گوشه یراستیه پنجره ی همیشه در حسرت آفتاب مانده امان ،تقصیر خانه ی دو طبقه ی روبروست، تقصیر آفتااب و پنجره هم...
ادامه مطلب
به جای همه ییلداها که ببوسی ام که ببوسمت .. که باشی ام که باش امتکه بنوشی ام که بنوشمتکجاست تن و انگشتانت ؟ به چه مشغولند ؟ جز بوسیدنم ؟و صبح از پنجره شروع میشود از افتاب که پهن شده به بوسه و نوازش گلدانهای خانه املبهای تو کو کجاست ؟انگشتهای تو کو به چه مشغولند ؟جز بوسیدنم ؟و...
ادامه مطلب
بیژن الهی نهکاوافی میخواندمتوی تلگرامسرگردانحوالی خانه اتخانه امسالها...
ادامه مطلب
لم داده ام روی مبلهمین مبل دور و روبروی پنجرهافتاب تابیده به پنجره از صبحهمین جا نشسته امتوی اینستا پرسه میزدمنقاشی میدیدمچهل تیکه های قشنگپنجره افتاب رگه های عشق لای برگهابه دیروز فکر میکنم از ...
ادامه مطلب
دوستش داشتمو هی همه جابا خودم میبردمشمی آمدتوی خوابهااتوبوسلای تنمروی لبهامهیهمش..همه جادوستش داشتمو او همگاهی ..انگار .....
ادامه مطلب
گوش ات چه میشنود صبح ؟و من که به شکم روی پتوی گل نشاان وقهوای زیر پنجرهردیف تا ردیف گلدانهای کوچک بریز کاکتوسها در دو ردیفجز صدای ماشینها هیچو کشتی مست رمبو را میخواندم قبلش به گمانم آنا آخماتواکه...
ادامه مطلب
نهدوستتان ندارم دیگر آقافقط به سرم میزند گاهیاصلا شاید زیر سر این هورمون های لعنتی باشدکه دلم میخواهد /میخواست بیایم بنشینم روبرویتان (نه کنارتان )و بگویم ببخشید اقا با من چای مینوشید؟و بعد بگویم م...
ادامه مطلب
امروزآبان و باران و کبابآبان و بلال و آتشآبان و باران و چایدودیو شب آبان و لبوی شیرینو حالا خواب آلود و منگ به کوچه جناب مشیری گوش میدادم و بیژن مفید...
ادامه مطلب