هیچ مخاطبی ندارد

خرید بک لینک

از دیروز عصر شروع شده بود،

خودم هم گیج شده بودم ،

منگ همین اتفاق ،

و هی بوسه، از لبهایم میریخت

می سرید میسرید ،بوسه پشت بوسه

غروب بود که شعر میخواندم

گوش میکنی؟ به لبهایم نگاه کن با توام

سنگ شده بودم ،تلخ مثل زهرمار

ترسیده بودم ،وحشت کرده بودم

خزیده بودم توی خودم

میخواستم کسی بیاید چند کلمه بگوید بغلم کند

نترس این لعنتی کوفتی مرگ که وحشت ندارد

نفست حبس میشود و تمام

یادت هست الف توی بیمارستان چطورجان داد؟

آن شبی که توی بیمارستان دکتر پیدا نمیشد

همه ریخته بودند توی اتاق

از همانجا تپش قلب هایت شروع شد

و الف را بردند نیمه بیهوش با لوله ی تنفنسی توی گلوی پاره شده اش

نه

هیچ کس نبود

نیامد بغلم کند

مچاله شده بودم پنج روز بی شعری لای موهام

بیچاره قلب کوفتیه رقیقم

میشنوی با توام؟

بانویی در دور دست ...

ما را در سایت بانویی در دور دست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 109 تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 18:40

صفحه بندی