
به شب موی تو آشفته ام ..xa0xa0کاش دلتنگی بال و پر داشتxa0میپرید میپرید تا xa0تو ...xa0xa0xa0xa0کاش لبهایم لبهای تو......
ادامه مطلب
با صد هزار مردم تنهاییxa0بی صد هزار مردم تنهاییxa0xa0آفتاب کورمال کورمال خودش را کشانده به سمت گوشه یxa0xa0راستیه xa0پنجره ی همیشه در حسرت آفتاب مانده امان ،تقصیر خانه ی دو طبقه ی روبروست، تقصیر آفتااب و پنجره هم...
ادامه مطلب
نه دیگه حس خوبی به اینجا نوشتن ندارم یه روز یه بنده خدایی رو میخوندم سالها پیش میگفت هر از چند گاهی ادم باید خونه اش و عوض کنه از یه جای جدید شروع کنه با ادمهای جدیدxa0 اگر چه من حال و حوصله یه جای جدید...
ادامه مطلب
دیگه دست من نیست ... بستگی داره به تو بستگی داره که xa0تو xa0 xa0 xa0 xa0 xa0تا کجا دوسم داریxa0 عاشق من بمونی xa0 xa0 xa0 xa0 منو xa0تنها نزاری .. .xa0 بستگی داره به تو ..... دست من نبود اینجوری پیش اومد .. xa0xa0 منه احساساتی به...
ادامه مطلب
xa0 دوست داشتن بلد بودن میخواد با یکم دیونگیxa0 اصلا من میخوام دیونه باشم بمونم دیونه زندگی کنم دیونه بمیرم اصلا عاقل بودن و نمیخوام خب نمیخوامشxa0 xa0 xa0 xa0 xa0...
ادامه مطلب
_ باید پناه نده شیم وقتی همه دارن فریاد میزننxa0 _آخه به چی به کی آخه به کجا ؟ _به قلم به این لعنتی زیبا ی فریبنده ی طناز قشنگ xa0به این شمشیر xa0دو سر لطیف xa0به این لعنتی عاشق جنگ گریز صلح طلب مهربان به قول آقای بیضایی (اره باید لب ببندیم )...
ادامه مطلب
چه چیز تو را وادار به نوشتن میکند..؟ - چشمهایم نه نه ببخشید زبانم.. زبانم مرا مجبور به نوشتن میکند و مغزم کلمات xa0که توی سرم وول میخورند به هوا میروند هیاهو میکنند -چه چیز تو را وادار به اینجا نوشتن میکند؟ - شوق شوق مرا وادار میکند xa0این سکوت مطلق آرام . -چه چیز تو را مجبور به نوشتن میکند؟ -گوشهای تو گوشهای تو آری آری گوشهای تو مرا مجبور به نوشتن میکند - --این چیزها که میگویی حقیقت استxa0 -آری آری حقیقت محض است من قسم میخورم جز حقیقت چیزی به زبان نمی آورمxa0 قسم میخوری به چه؟xa0 -به خودم به کل...
ادامه مطلب
چشمانت چشمانت خانوم رنج دوست داشتن کشیده استxa0 -چشمانم اقا؟xa0 -بله چشمانت خانومxa0 -آه شنیده بودم چشمان ادمیزاد ادم را لو میدهد اماxa0 -چیزی در چشمهای شماست خانوم که برق میزند یعنی معلوم است که روزگاری برق می زده یک چشم که برق میزند..xa0 -اوه پس برق میزند برق می زده؟ یعنی معلوم است برق می زده؟ پس غیب کار اینجاستxa0 -آری معلوم است برق می زده xa0اصلا گوشه چشمهایتان یک جوریسیت معمولی نیستxa0 -عاشق است یعنی؟xa0 -عاشق بوده یا هست نمیدانم فقط زیاد درد کشیده و میکشد مرد مکش یک xa0جوری میچرخدxa0 -مردم...
ادامه مطلب
ساده زندگی کردن سخت است آدم باید ماجرا جو باشد به قول آقای دولت آبادی قبل از اینکه بمیریم که نباید بمیریم و من میگویم باید سر زندگی را کلاه گذاشت یک xa0ادم پیچیده سخت شد دلبرانه زندگی کرد یکجور که زندگی هم نفهمد با که طرف شده نه نه نباید معمولی زندگی کنیم xa0باید برویم داخل رمانها یعنی قصه زندگی امان را بکشیم میان آن بعد بشویم ملکه قصه اینجور بهتر است یکجور خاص و دلبرانه و عاشقانهxa0 م:کمی شعر و موسیقی عاشقانه لطفا..xa0...
ادامه مطلب
دو سه روز پیش جشن بود و کلی دختر پسر الکی داشتن ازدواج میکردن یعنی جشن نمایشی بود عین خیلی چیزا تو کشورمون یه کمدی مسخره آخرتش به اصرار همسرم رفتیم میدونستم یه عالمه ادم جمع شدن شادی الکی میکنن صدای میکروفن اون بالا افتضاح بود سالن خیلی گرم بود نفسم گرفته بود شاید به خاطر آسم خفیف یه که دارم قبلش ورودی قبلی با ماشین واایستادیم جلوی نگهبانی اونطرف و همسرم با لودگی یه چیزایی گفت یادم نیست بعدم سر به سر دربان گذاشت گفتم این چه طرز سوال پرسیدن بود این چه جور شوخی کردن بود؟ دخترم از صندلی عقب خودشو ج...
ادامه مطلب