بانویی در دور دست

متن مرتبط با «است» در سایت بانویی در دور دست نوشته شده است

مرداد است عزیزم

  • نیلوبلاگ

    مرداد مرداد و فکر میکردم مرداد منو یاد چی میندازه؟مردادسالهای ابری علی اشرف درویشیان و دارم زورکی میخونم چون ..تازه از تبریز برگشتیم و بعد رفتیم گرمسار خلاصه اینکه گاهی وسط اش شعر میخونم در کل به مدت مشغول کارای دیگه بودم و کتاب کم میخوندم و تازه باز شروع کردم از بهمن پارسال که تهران رفتم دکتر تهران نرفتم باید برم قرص هامو شاید کم کنه شاید همین هفته احتمالا هفته ی بعد باید زنگ بزنم ببینم دکتر چه روزایی هست دو روز درهفتهگاهی میره آمریکا پیش بچه هاش شاید یکی از دارو هامو خودم کم کنم سطح دارو بدم...

    ادامه مطلب
  • خواستم یه چیزی بنویسم همیشه که فرصت نوشتن نیست هست؟

  • نیلوبلاگ

    بلگفا قشنگیش به این بود کسی کسی رو نمیشناخت نمیدید همه اسرار آمیز بودن و همه ادمها بر اساس نوشته هاشون بدون هیچ پیش داوری و شناختی قضاوت میشدن احساسی بودن زمخت بودن مهربان بودن شاعر بودن و همه قشنگی ب...

    ادامه مطلب
  • نوشتن همچون خون در رگهای من است... شبیه عشق.....

  • نیلوبلاگ

    هر وقت که توی خیابان قدم میزنم، آسمان را میبینم، xa0درختها، xa0شلوغی، آدمها، xa0تاکسی ها ، مردم xa0را میبینم؛xa0 دلم یکجور ناکوک میشود، بال بال xa0میزند، xa0بیقرار میشود برای نوشتن؛ xa0گاهی خیال میکنم، این کلمات هستند، که مرا سطر به سطر، صفحه به صفحه مینویسند...xa0 همیشه آسمان، xa0آب ، xa0باد، xa0هوا، درخت xa0زمین، xa0بیقرا رم میکند؛ xa0یک جور نابسامانی فرضی، عینی، مطلق... نمیدانم، نمیدانم، میدانم ادم دیگ...

    ادامه مطلب
  • این نفس های عاشقانه سهم من است... معشوقه ام میشوی؟

  • نیلوبلاگ

    xa0 xa0دستم راطوری محکم گرفته بود xa0انگار کودک گریزپایی باشم و نفس نفس لای درختها می دویید و کشان کشان من هم دنبالش؛ اردیبهشت xa0بود و باغ پر از شکوفه های صورتی هلو و صورتم گاه با شکوفه ها ملموسxa0و عطرش چنان توی چشمها و وتنم میپیچید که گویی توی ابر و اردیبهشت می دوم تمام تنم xa0غرق _ xa0عطر و شکوفه و اردیبهشت شده بود نفسم به شماره افتاده بود دستم را xa0کشیدم xa0و گفتم: بس ا ست دیگر بهشت هم باش...

    ادامه مطلب
  • نوشتن همچون خون در رگهای من است... شبیه عشق.....

  • نیلوبلاگ

    هر وقت که توی خیابان قدم میزنم، آسمان را میبینم، xa0درختها، xa0شلوغی، آدمها، xa0تاکسی ها ، مردم xa0را میبینم؛xa0دلم یکجور ناکوک میشود، بال بال xa0میزند، xa0بیقرار میشود برای نوشتن؛ xa0گاهی خیال میکنم، این کلمات هستند، که مرا سطر به سطر، صفحه به صفحه مینویسند...xa0 همیشه آسمان، xa0آب ، xa0باد، xa0هوا، درخت xa0زمین، xa0بیقرا رم میکند؛ xa0یک جور نابسامانی فرضی، عینی، مطلق... نمیدانم، نمیدانم، میدانم ادم دیگری میشوم...xa0 نه محال است بتوانم ننویسم، من نخواهم هم، کلمات، این زیبا های خفته _شگفت انگیز ...

    ادامه مطلب
  • این نفس های عاشقانه سهم من است... معشوقه ام میشوی؟

  • نیلوبلاگ

    xa0 xa0دستم راطوری محکم گرفته بود xa0انگار کودک گریزپایی باشمو نفس نفس لای درختها می دویید و کشان کشان من هم دنبالش؛ اردیبهشت xa0بود و باغ پر از شکوفه های صورتی هلو و صورتم گاه با شکوفه ها ملموسxa0و عطرش چنان توی چشمها و وتنم میپیچید که گویی توی ابر و اردیبهشت می دوم تمام تنم xa0غرق _ xa0عطر و شکوفه و اردیبهشت شده بود نفسم به شماره افتاده بود دستم را xa0کشیدم xa0و گفتم: بس ا ست دیگر بهشت هم باشد آنچه میخواهی نشانم دهی دیگر نمیتوانم نفسم را ببین بند آمده... xa0آسم دارم xa0به گمآنم! ! . xa0خنده بل...

    ادامه مطلب
  • عشق و سرسختی محال است یکجا جمع شود بانو جان

  • نیلوبلاگ

    یکروز دوباره شاید عشق قد خواهد کشیدxa0و درخت تنومندی خواهد شدxa0 شایدxa0 شاید یکروز دوباره عشق تو را لبریز و سیرابت کندxa0 بگذار عشق بانو در تو بدود ریشه کندxa0 بگذار بگذار عشق هر جور که دلش میخواهد در تو ریشه بزندxa0 تنومند شود... بگذار بانوxa0 xa0 + تاریـــــــخ ۱۳۹۵/۱۱/۱۷ ساعــــت 15:14نویــــسنده ♥ zani dar dor...

    ادامه مطلب
  • پاییز نزدیک است

  • نیلوبلاگ

    باید همیشه خودت را گرم نگه داشت با شعر با غزل با آغوش با بوسه فرقی نمیکندxa0 باید خودت را یکجور گرم نگه داشت با بوسه با شعر با آغوش...xa0...

    ادامه مطلب