
من تب داشتم و باز رمانتیک بازیم گل کرده بود یک رابطه ای بین تب و رمانتیک گرایی هست نبردی عاشقانه هایکویی عجیب...
ادامه مطلب
کاش میخواندی (بخوانی ام ) بوی( دهان)تن _ تو را گرفته ام امروز .. -PostContent-> ادامه نوشته + نوشته شده در -PostDate-> ساعت -PostTime-> توسط -PostAuthor-> | نوشتههای پیشین آرشیو موضوعی پیوندها بخوانید...
ادامه مطلب
کاش میخواندی (بخوانی ام ) بوی( دهان)تن _ تو را گرفته ام امروز .. -PostContent-> ادامه نوشته + نوشته شده در -PostDate-> ساعت -PostTime-> توسط -PostAuthor-> | نوشتههای پیشین آرشیو موضوعی پیوندها بخوانید...
ادامه مطلب
به قول اقای نامجو چه خبر ؟(این البته مال دیشب نصفه شبیبود با یه چیزای دیگهکه صبح پاشدم پاکش کردم )دلم تنگ شده خب واسه نوشتن واسه اینجا...
ادامه مطلب
به شب موی تو آشفته ام ..کاش دلتنگی بال و پر داشتمیپرید میپرید تا تو ...کاش لبهایم لبهای تو......
ادامه مطلب
با صد هزار مردم تنهاییبی صد هزار مردم تنهاییآفتاب کورمال کورمال خودش را کشانده به سمت گوشه یراستیه پنجره ی همیشه در حسرت آفتاب مانده امان ،تقصیر خانه ی دو طبقه ی روبروست، تقصیر آفتااب و پنجره هم...
ادامه مطلب
بیژن الهی نهکاوافی میخواندمتوی تلگرامسرگردانحوالی خانه اتخانه امسالها...
ادامه مطلب
دوستش داشتمو هی همه جابا خودم میبردمشمی آمدتوی خوابهااتوبوسلای تنمروی لبهامهیهمش..همه جادوستش داشتمو او همگاهی ..انگار .....
ادامه مطلب
گوش ات چه میشنود صبح ؟و من که به شکم روی پتوی گل نشاان وقهوای زیر پنجرهردیف تا ردیف گلدانهای کوچک بریز کاکتوسها در دو ردیفجز صدای ماشینها هیچو کشتی مست رمبو را میخواندم قبلش به گمانم آنا آخماتواکه...
ادامه مطلب
مایلم شما را دوست داشته باشم عزیزمو کمی در موردش حرف بزنیم...
ادامه مطلب
کسی به نام کوچکم (دارد )مرا صدا میزندصداصدا می ایدنام کوچکم ......
ادامه مطلب
پریشان شده بود مویمو مندوان دوان به دنبال تو .....
ادامه مطلب
نه دیگه حس خوبی به اینجا نوشتن ندارم یه روز یه بنده خدایی رو میخوندم سالها پیش میگفت هر از چند گاهی ادم باید خونه اش و عوض کنه از یه جای جدید شروع کنه با ادمهای جدید اگر چه من حال و حوصله یه جای جدید...
ادامه مطلب
دیگه دست من نیست ... بستگی داره به تو بستگی داره که تو تا کجا دوسم داری عاشق من بمونی منو تنها نزاری .. . بستگی داره به تو ..... دست من نبود اینجوری پیش اومد .. منه احساساتی به...
ادامه مطلب
بلگفا قشنگیش به این بود کسی کسی رو نمیشناخت نمیدید همه اسرار آمیز بودن و همه ادمها بر اساس نوشته هاشون بدون هیچ پیش داوری و شناختی قضاوت میشدن احساسی بودن زمخت بودن مهربان بودن شاعر بودن و همه قشنگی ب...
ادامه مطلب
دوست داشتن بلد بودن میخواد با یکم دیونگی اصلا من میخوام دیونه باشم بمونم دیونه زندگی کنم دیونه بمیرم اصلا عاقل بودن و نمیخوام خب نمیخوامش ...
ادامه مطلب
_ باید پناه نده شیم وقتی همه دارن فریاد میزنن _آخه به چی به کی آخه به کجا ؟ _به قلم به این لعنتی زیبا ی فریبنده ی طناز قشنگ به این شمشیر دو سر لطیف به این لعنتی عاشق جنگ گریز صلح طلب مهربان به قول آقای بیضایی (اره باید لب ببندیم )...
ادامه مطلب
صدای تارو زمستان است و " تو " به آغوش میکشی ام به آغوش "تو" فرو میروم در آغوش می کشی ام در اغوش م فرو میروی میبوسی ام میبوسم ات لب تو و لب من زمستان است... عزیزم ...صدای تار و بوسه ی تو میبوسی ام و تار ...زمستان است...
ادامه مطلب
دوست داشتن.... دوست داشتن که تمام نمی شود جان دلم؟ رشته رشته میشود محو میشود خاکستر زیر آتش میشود اما... نابود نه نمی شود... یک چیز که قلبت را نشانه میگیرد هوای نفست را بند می آورد دوست داشتن هزار بار گفته ام جان دلم؟ تمام نمیشود میشود؟ نمیشود این کوفتی _شیرین_قشنگ نمیشود اما" تو" را تمام ات میکند و تمام...
ادامه مطلب
دستم راطوری محکم گرفته بود انگار کودک گریزپایی باشم و نفس نفس لای درختها می دویید و کشان کشان من هم دنبالش؛ اردیبهشت بود و باغ پر از شکوفه های صورتی هلو و صورتم گاه با شکوفه ها ملموسو عطرش چنان توی چشمها و وتنم میپیچید که گویی توی ابر و اردیبهشت می دوم تمام تنم غرق _ عطر و شکوفه و اردیبهشت شده بود نفسم به شماره افتاده بود دستم را کشیدم و گفتم: بس ا ست دیگر بهشت هم باش...
ادامه مطلب