
یه متن سوزناک اجتماعی خانوادگی عبرت آموز نوشتم ولی به علت پاره ای مسائل برش داشتم نه اینکه همیشه مرموز و رازدارم ههه برویم روی پاییز قدم بزنیم من و چی گر البته اگه انگلسی نوشتنش تموم شه ههه میگه مامان معلم انگلس ی و فارسی ام باش دیشب میگه واقعا بابا فارسی بلده؟ من ههه اره زبونش فارسیه ههه برویم تا درمانگاه تا خانومه زنگ نزده دعوامون نکرده هه ههxa0...
ادامه مطلب
دو سه روز پیش جشن بود و کلی دختر پسر الکی داشتن ازدواج میکردن یعنی جشن نمایشی بود عین خیلی چیزا تو کشورمون یه کمدی مسخره آخرتش به اصرار همسرم رفتیم میدونستم یه عالمه ادم جمع شدن شادی الکی میکنن صدای میکروفن اون بالا افتضاح بود سالن خیلی گرم بود نفسم گرفته بود شاید به خاطر آسم خفیف یه که دارم قبلش ورودی قبلی با ماشین واایستادیم جلوی نگهبانی اونطرف و همسرم با لودگی یه چیزایی گفت یادم نیست بعدم سر به سر دربان گذاشت گفتم این چه طرز سوال پرسیدن بود این چه جور شوخی کردن بود؟ دخترم از صندلی عقب خودشو ج...
ادامه مطلب