بانویی در دور دست

متن مرتبط با «این» در سایت بانویی در دور دست نوشته شده است

این نفس های عاشقانه سهم من است... معشوقه ام میشوی؟

  • نیلوبلاگ

    دستم راطوری محکم گرفته بود انگار کودک گریزپایی باشم و نفس نفس لای درختها می دویید و کشان کشان من هم دنبالش؛ اردیبهشت بود و باغ پر از شکوفه های صورتی هلو و صورتم گاه با شکوفه ها ملموسو عطرش چنان توی چشمها و وتنم میپیچید که گویی توی ابر و اردیبهشت می دوم تمام تنم غرق _ عطر و شکوفه و اردیبهشت شده بود نفسم به شماره افتاده بود دستم را کشیدم و گفتم: بس ا ست دیگر بهشت هم باش...

    ادامه مطلب
  • این نفس های عاشقانه سهم من است... معشوقه ام میشوی؟

  • نیلوبلاگ

    دستم راطوری محکم گرفته بود انگار کودک گریزپایی باشمو نفس نفس لای درختها می دویید و کشان کشان من هم دنبالش؛ اردیبهشت بود و باغ پر از شکوفه های صورتی هلو و صورتم گاه با شکوفه ها ملموسو عطرش چنان توی چشمها و وتنم میپیچید که گویی توی ابر و اردیبهشت می دوم تمام تنم غرق _ عطر و شکوفه و اردیبهشت شده بود نفسم به شماره افتاده بود دستم را کشیدم و گفتم: بس ا ست دیگر بهشت هم باشد آنچه میخواهی نشانم دهی دیگر نمیتوانم نفسم را ببین بند آمده... آسم دارم به گمآنم! ! . خنده بلندی سر داد بی محابا وگفت: آسم جان دلم ؟ .. دیوانه شده ای جنون عشق تو. را گرفته است که نفست بند آمده است عزیزکم آسم کدام اس...

    ادامه مطلب
  • این راز سر به مهر

  • نیلوبلاگ

    چشمانت چشمانت خانوم رنج دوست داشتن کشیده است -چشمانم اقا؟ -بله چشمانت خانوم -آه شنیده بودم چشمان ادمیزاد ادم را لو میدهد اما -چیزی در چشمهای شماست خانوم که برق میزند یعنی معلوم است که روزگاری برق می زده یک چشم که برق میزند.. -اوه پس برق میزند برق می زده؟ یعنی معلوم است برق می زده؟ پس غیب کار اینجاست -آری معلوم است برق می زده اصلا گوشه چشمهایتان یک جوریسیت معمولی نیست -عاشق است یعنی؟ -عاشق بوده یا هست نمیدانم فقط زیاد درد کشیده و میکشد مرد مکش یک جوری میچرخد -مردمکش؟ -آری همان چیز سیاه درونش -آه مردمک چشمهایم -چه شده خانوم؟ -هیچ هیچ... چه می گفتی از چه حرف میزدی از سیاهی؟...

    ادامه مطلب
  • این روزها از همه چیز برگشته ام از همه چیز..

  • نیلوبلاگ

    یک خبر عجیب شنیده ام یک جمله خبری کوتاه یک چیز که شوکه ام کرده است روی مبل سه گوش دراز به دراز لم داده ام و وا رفته ام گرما بیداد میکند آب سرد سر میکشم از آشپزخانه به روی مبل چشمهایم میسوزد خوابم میآید حوصله خوابیدن را ندارم خبر خیلی داغ است مغز استخوان ات را میسوزاند قصه کلاه برداری خانوادگی و این حرفهاست..... چطور باید بگویم گفتنش سخت است دارد دو میشود و باید دیفن هیدرامین و چرک خشک کنم را بخورم خواب آلود و شوکه ام دست و پایم از رمق افتاده آقا در روز روشن کلاه برداری کرده اند کلاهمان را برداشته اند سند و امضا جعل کرده اند چشم بعضیها هم روشن خنده دار است ...

    ادامه مطلب
  • اینجا بانویی در دور دست برای دلش می نوشت

  • نیلوبلاگ

    بدرود ......

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    این راز سر به مهر | اين راز سر به مهر | کتاب این راز سر به مهر | دانلود آهنگ این روزها از افشین | دانلود رمان این روزها از م بهارلویی | از این روزها |